| محمدابراهیمی |
 |
تعداد ابيات : ١٠ | |
| ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را |
رونق عهد شباب است دگر بستان را |
|
| خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را |
اي صبا گر به جوانان چمن بازرسي |
|
| خاکروب در ميخانه کنم مژگان را |
گر چنين جلوه کند مغبچه باده فروش |
|
| مضطرب حال مگردان من سرگردان را |
اي که بر مه کشي از عنبر سارا چوگان |
|
| در سر کار خرابات کنند ايمان را |
ترسم اين قوم که بر دردکشان ميخندند |
|
| هست خاکي که به آبي نخرد طوفان را |
يار مردان خدا باش که در کشتي نوح |
|
| کان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را |
برو از خانه گردون به در و نان مطلب |
|
| گو چه حاجت که به افلاک کشي ايوان را |
هر که را خوابگه آخر مشتي خاک است |
|
| وقت آن است که بدرود کني زندان را |
ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد |
|
| دام تزوير مکن چون دگران قرآن را |
حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي | | |
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 0:30 توسط محمدابراهيمي
|