حافظ
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 0:30  توسط محمدابراهيمي
|
بیوران
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| حافظ |
| ||||
| کجاست دير مغان و شراب ناب کجا | دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس |
| |||
| سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا | چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را |
| |||
| چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا | ز روي دوست دل دشمنان چه دريابد |
| |||
| کجا رويم بفرما از اين جناب کجا | چو کحل بينش ما خاک آستان شماست |
| |||
| کجا هميروي اي دل بدين شتاب کجا | مبين به سيب زنبشد که ياد خوشش |
| |||
| خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا | باد روزگار وصالخدان که چاه در راه است |
| |||
| قرار چيست صبوري کدام و خواب کجا | قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست |
امشب به هوایت نفسی باز غزل جان
صید تو ، مرا او قفسی باز غزل جان
من مست و خرامان که توام میر شکاری
جز من ، نکند بر هوسی باز غزل جان
تیز است مرا چشم و ستیز است به چنگال
شهباز رها بر مگسی باز غزل جان
ما را نه سزاوار گرفتار به کنجی
خوار آمده چون خار وخسی باز غزل جان
این خانه به مهمان شده ارزان به در آیید
بر در نزند هیچکسی باز غزل جان
ای داد ز بی داد به فریاد ِ سکوتم
شاید تو به فریاد رسی باز غزل جان
درمانده تر از پیش ، شب تار و گرفتار
کو راه مرا پیش و پسی باز غزل جان
بی نام و نشان همنفسی باز به تکرار
امشب به هوایت نفسی باز غزل جان